اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت...
این روزها یه جورین.نمیدونم چه جوری.یه جورایی عجیب غریب شدم.
چرا الان که پنج صبحه خوابم نمیبره.
چرا باید خودمو بکشم تا اسم آهنگ عربی چندین و چند سال پیش رو پیدا کنم و دانلودش کنم.چرا عربی؟بیشتر از ده ساله که آهنگ عربی گوش نکردم،اونم به این سبک و سیاق،حالا،پنج صبح...
دو سه روزه دارم تمرین میکنم به راه فکر کنم نه مقصد.این جوری انگار راحت تره.دریا یه چیزایی به نقل از مولود میگفت،مقصد رفتنه،جاده وطنه... یه چیزی تو این مایه ها.
(صدای کلاغ میاد)
یکی از دوستان قبلا برام نوشت لازم نداری این جا برای کسی توضیح بدی.راستم میگه.این جا راحت تره،مثل فیسپوک و بقیه جاها نیست.می خوام راحت باشم و خودم باشم.
ولی یه چیزیو میدونم.این جا و کلا هر چیز دیگه ی مربوط به من محلی از اعراب برای غر زدن و این که وای چقدر همه چیز سخته و ابزورد و از این تریپ های مزخرف روشن فکرانه ی فاز جدید نیست.کیپ کالم اند غر نزن.
نمیدونم قراره چی در بیاد از این نوشته ها،چی اصلا قراره نوشته بشه،ولی انگار یه سری حرفا توی گلوم بود که باطد زده میشد،به هر حال تصور من اینه که می خوام بنویسم.فعلا علمم تا همین قدر هست.
رستم از این بیت و غزل،ای شه و سلطان ازل