کس نیست که افتاده آن زلف دو تا نیست
من راستش از بس اومدم نوشتم و دوباره رفتم و بعد باز اومدم خجالت میکشم که دم از نوشتن دوباره بزنم!!!!
راستش خیلی خیلی درگیر هستم
دلم هم خیلی برای نوشتن تنگ شده
خیلی موقع ها یه چیزایی تو ذهنم میاد ، دوست دارم بنویسم اما نمیشه
راستش ذهنم خیلی خیلی مشغوله
اتفاقای عجیب غریب و اعصاب خوردی زیادی پیش اومده
درگیر پروژه های دانشگاهم
این یک ماه هم همش درگیر مسافرت هستم،هر آخر هفته یه جا (قابل توجه آرش خان!!!)
خلاصه منتظر یه فرصت خوبم که ذهنم آمادگی داشته باشه
البته فکر نمیکنم که نوشته های جدیدم مثل قبل باشن
چون دارم بیشتر خودم رو درگیر رشته ام میکنم
و سعی میکنم که بهتر بنویسم و دیدم رو باز تر بکنم
و مثل اون دختر ۱۵ ساله نباشم که عاشق وبلاگ بود که فقط تراوش های ذهنش رو توش بریزه !!
دارم سعی میکنم که پخته تر بنویسم
روی سوژه های نوشتنم بیشتر کار میکنم از این به بعد
دیگه فعلا همین
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 23:39 توسط آذین نادری
|
رستم از این بیت و غزل،ای شه و سلطان ازل