تبليغاتX
سرزمین جاوید - سگ ها و گرگ ها

سرزمین جاوید

لاجرم ، زمین ، سیاره هفتم شد . . .

باورم نمی شود !!!!!!!!!!!!!!

من از یک هفته به کنکور مانده تا همین امروز هیچ گونه اطلاعی از خبر های جدید نداشتم.

تا این که امروز شنیدم دکتر آرش حجازی در سمیناری در خارج از کشور گفته است که هنگامی که در موسسه مشغول به کار بوده است ، صدای همهمه و تیر می شنود ، وقتی پایین می آید دختری را می بیند که از جلو به او گلوله اصابت کرده بوده است.حجازی تلاش می کند دختر را زنده نگه دارد ولی نمی تواند و گفته است که این گلوله از طرف نیروهای بسیجی شلیک شده ، نه نیرو های مردمی و بعدها اعلام شد که اسم آن دختر ندا آقا سلطان بوده است...

باورم نمی شود

دکتر آرش حجازی

رئیس انتشارات کاروان

همانی که منتظر رمان جدیدش هستیم

همانی که تا قبل از فیلترینگ فیس بود در صفحه اش می نوشتم و جوابم را می داد

همانی که هر ماه از انتشاراتش خرید می کنم...

و حالا من نگرانش هستم

چون او جزو بهترین های این مرز و بوم است

چون او هم یک قلب تپنده برای ایران است

چون او است که است که شعار انتشاراتش ((انسان ، آگاهی ، آزادی)) است...

شاید این فرصتی باشد برای معرفی او...:

_________________________________

آرش حجازی، روزنامه نگار، نویسنده، مترجم و پزشک است. او در 28 بهمن 1349 به دنیا آمد و در سال 1375 از دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران فارغ التحصیل شد. موضوع تز دکترای او، «تأثیر قصه گویی در درمان اختلالات اضطرابی کودکان» بود که با درجه‌ ای عالی از سوی دانشگاه پذیرفته شد.

او در سال 1373، رمان «اندوه ماه» را نوشت که با سرمایه شخصی و در تیراژ کم منتشر شد. سه سال بعد، در سال 1376، او انتشارات  کاروان را تأسیس کرد

در سال 1380، او سردبیری ماهنامه فرهنگی هنری «کامیاب» را بر عهده گرفت که پس از پنج شماره انتشار، متوقف شد. پس از «کامیاب» حجازی ماهنامه «جشن کتاب» را منتشر کرد که بیست شماره منتشر شد و پس از آن قالب آن تغییر کرد.

او در سال 1383، ده سال پس از «اندوه ماه» رمان «شاهدخت سرزمین ابدیت» را منتشر کرد که در مدت کوتاهی مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت و به چاپ هفتم رسید. «شاهدخت سرزمین ابدیت» در سال 1384 در فهرست نهایی نامزدهای جایزه «واو» و «منتقدان مطبوعات» قرار گرفت.

در ابتدای سال 88 پس از اصرار زیاد خوانندگان و دوستان کتاب اندوه ماه را تجدید چاپ کرد

و اکنون رمان (( کی خسرو )) (هم اسم پسرش) در دست چاپ است...

_________________________________

خدایا کمکش کن.......کمکمان کن...

_________________________________


یک

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابري ساكت و خاكستري رنگ

زمين را بارش مثقال, مثقال

فرستد پوشش فرسنگ, فرسنگ


 سرود كلبه بي روزن شب

سرود برف و باران ست امشب

ولي از زوزه هاي باد پيداست

كه شب مهمان توفان ست امشب


 دوان بر پرده هاي برف ها, باد,

روان بر بال هاي باد, باران؛

درون كلبه بي روزن شب,

شب توفاني سرد زمستان.

 

آواز سگ ها:

 ـ «زمين سرد است و برف آلوده و تر,

هوا تاريك و توفان خشمناك ست؛

كشد ـ مانند گرگان ـ باد, زوزه,

ولي ما نيكبختانرا چه باك ست؟»


 ـ «كنار مطبخ ارباب, آنجا,

بر آن خاك اره هاي نرم خفتن,

چه لذت بخش و مطبوع ست؛ وآنگاه

عزيزم گفتن و جانم شنفتن


 ـ «وزآن ته مانده هاي سفره خوردن,»

ـ «وگر آن هم نباشد, استخواني.»

ـ «چه عمر راحتي, دنياي خوبي,

چه ارباب عزيز و مهرباني!»


 ـ «ولي شلاق! . . . اين ديگر بلائي ست . . .»

ـ «بلي, اما تحمل كرد بايد؛

درست ست اينكه الحق دردناكست,

ولي ارباب آخر رحمش آيد,


 گذارد, چون فروكش كرد خشمش,

كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم

شمارد زخم هامان را و ما اين ـ

محبت را غنيمت مي شماريم . . .»

 

دو

 خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف كلبه بي روزن شب,

شب توفاني سرد زمستان,

زمستان سياه مرگ مركب

 

آواز گرگ ها:

 ـ «زمين سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاريك و توفان خشمگين ست

كشد ـ مانند سگ ها ـ باد, زوزه,

زمين و آسمان با ما بكين ست»


 ـ «شب و كولاك رعب انگيز و وحشي,

شب و صحراي وحشتناك و سرما؛

بلاي نيستي, سرماي پرسوز,

حكومت مي كند بر دشت و بر ما.»


 ـ «نه مارا گوشه گرم كنامي,

شكاف كوهساري, سرپناهي؛»

ـ «نه حتي جنگلي كوچك, كه بتوان

در آن آسود, بي تشويش, گاهي.»


 ـ «دو دشمن در كمين ماست؛ دايم

دو دشمن مي دهد ما را شكنجه

برون: سرما, درون: اين آتش جوع

كه بر اركان ما افكنده پنجه.»


 ـ «و . . . اينك . . . سومين دشمن . . . كه ناگاه

برون جست از كمين و حمله ور گشت

. . . سلاح آتشين . . . بي رحم . . . بي رحم

. . . نه پاي رفتن و ني جاي برگشت . . .»


 ـ «بنوش اي برف! گلگون شو, برافروز

كه اين خون, خون ما بي خانمان هاست.

كه اين خون, خون گرگان گرسنه ست

كه اين خون, خون فرزندان صحراست»


 ـ «درين سرما, گرسنه, زخم خورده,

دويم آسيمه سر بر برف, چون باد.

وليكن عزت آزادگي را

 

نگهبانيم, آزاديم, آزاد.»

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت14:20توسط آذین نادری | |