تبليغاتX
سرزمین جاوید - ای وطن خصم تو را سنگ به جام افتاده است...

سرزمین جاوید

لاجرم ، زمین ، سیاره هفتم شد . . .

سلام

بالاخره کنکور با تموم سختی هاش تموم شد

 

توی این مدت خیلی اتفاق ها افتاد

شاید بشه گفت سخت ترین دوره زندگیم بود

از صبح ساعت 7 از خونه بیرون رفتن و ساعت 8 برگشتن تا مریضی و مرگ و هزار تا اتفاق ناخوشایند دیگه...

نمیدونم

شاید فرصتی بود برای محک زدن توانایی های خودم

 

اما حالا دیگه وقت یه آرامش نسبیه...

 

نمی دونم از کجا شروع کنم...

 

فهمیدم که با مردم توی کوچه بازار نمی تونم کنار بیام

 

وقتی متوجه این شدم که بر حسب شرایطی که باید تغییرش می دادم ، دوباره وارد سیاست شدم و مجبور شدم که با مردم سر و کله بزنم

خب فکر می کنم همه متوجه شدن،حوصله ندارم توضیح بدم!

 

 

و

 

بوی خون هنوز منو اذیت می کنه

 

و

 

همش دارم به این فکر می کنم که :

 

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم

و

به بیداری

پرپر شدن و ریختن آن ها را...

 

 

هر کاری می خوان بکنن ، بذار بکنن

 

قلب های ما هنوز سبز هستش...

 

 

چند یال پیش یه مطلب گذاشتم به اسم :

گل هایی که در جهنم میروید

 

کتاب قشنگی بود که به لطف یکی از دوستان عزیز نیست و نابود شد

 

و حالا خیلی اتفاقی دیدم که فایلش رو هنوز تو کامپیوترم دارم

 

پس یک بار دیگه میزنم تا کسایی که نخوندن ، بخوننش

 

_______________________________________________________________________________

 

جبر خانه ای که من در آن محکوم به عذاب ابدی هستم ، بیش از یک ملیون و ششصد هزار کیلومتر مربع مسافت دارد. و قسمت زیادی از آن حاصلخیز و با طراوت است ، وسعت این فضا به قدری است که چهار فصل مختلف در یک زمان در آن وجود دارد.

موقعی که در یک قسمت آن کوهها از برف و یخ پوشیده است ، در قسمت دیگر حرارت بیش از حد هوا ، بیش ار بیست و پنج درجه بالای صفر است و زمانی که در نقطه ی  سردسیر آن گلهای یخ شکفته شده ، در نقاط گرمسیر آن ، سنبله های گندم نزدیک درو کردن است .

 

 ولی با وجود همه اینها : این فضای وسیع ، و این اقلیم حاصلخیز ، جهنم روی زمین است و مردمی که در آن زندگی می کنند ، در حال اختناق و خفقان می باشند !

 

راستی ، درستی ، نوع پروری ، فقیر نوازی ، وطن پرستی ، خدا پرستی ، اصلاح طلبی ، نیک نفسی و معارف دوستی ، کلمات متداوله ما هستند.

با تمام این احوال ، ما جز بدبختی و رنج دائمی و ترس و کینه هیچ چیز دیگر نداریم و آنچه در محیط ما وجود دارد ، همه و همه برای تشدید شکنجه و افزایش رنج های جان گداز ما است.

 

من به فردا علاقه مندم.

این فردایی که همیشه فردای دیگر در عقب دارد و هیچوقت امروز نخواهد شد ، تنها امید من است ( چه امید محالی ! )

فردا ، فردا ، فردا ، فردا آهنگ یکنواخت و تنها آهنگ امید بخشی است که سر تا سر جهنم شنیده می شود ، فردا سرود ابدی ماست !

 

فردا نان خواهیم خورد  ! فردا راحت خواهیم کرد ! فردا رفع ظلم خواهد شد ! فردا آلام و مصائبمان تخفیف خواهد یافت !

فردا دژخیمان دست از شکنجه و عذاب ما خواهد کشید ! فردا صدای تازیانه جان گدازی که گوشتها و استخوانهای ما را به هم می کوبد ، شنیده نخواهد شد ! فردا کابوس مرگ و وحشت ، اعصابمان را مرتعش نخواهد کرد !

فردا  آتش جهنم ، خاموش خواهد شد ....

این فردایی که از روز ازل ، اجداد ما ، انتظار داشته و اعقاب ما تا ابد منتظر خواهند بود !

 

اینجا سرزمین عجایب و اسرار است.

 

موقعی که سر یکدیگر را از بدن جدا می کنیم ، با آهنگ پدرانه ، به هم می گوییم:

میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

 

...به آقای وزیر عرض کردم:

این رویه ی  شما ظلم است ! بی وجدانی است ، من بیچاره بدبخت شده ام. من ایرانی هستم و در این کشور حق حیات طبیعی دارم .

یا اجازه شغلم را بدهید که آزادانه مشغول کسب معاش شوم ، یا با کار دولتی حقوقم را بدهید که از گرسنگی نمیرم!

آقای وزیر فریاد کرد ! به جهنم !

احمق نمی دانست جهنمی سوزان تر از محیط ما نمی شود تصور نمود !

 

وقتی که از معاون سوال کردم پس به که رجوع کنم ، جواب داد :

_ به خدا !!

 

او می دانست که در جهنم خدا وجود ندارد !

 

 

گلهائیکه در جهنم می روید

محمد مسعود

1347

 

_______________________________________________________________________________

 ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم  . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوست:

الآن ساعت ۱۲.۲۵

۱.من دارم به زحمت موزیلا رو دانلود می کنم و طبق معمول یه بطری آبجو دستمه (دلستر)

۲.دارم دومین کتاب از ناصر غیاثی رو می خونم ((رقص بر بام اضطراب)) ، بعد از اون همه کتاب تست و جزوه خوندن واقعا می چسبه و به همه توصیش می کنم

۳.واقعا جامعه مجازی ایرانی ها داره رو به کجا می ره؟

حوصلم سر رفته بود و داشتم وبگردی می کردم

یکی از بی وفایی عشقش گفته بود و کلی عکس قلب شکسته و چشم گریون داشت

یکی از این گفته بود که چه قدر بهنوش طباطبائی رو دوست داره( من یادم نمیاد این بابا کی بود!)

یکی از هم خوابگیش با زن همسایه گفته بود

و آخری برام خیلی جالب بود :

گفته بود  از همون روز که رسانه های غربی بی بی سی و صدای آمریکا شهادت ندا آقا سلطان رو تو بوق و کرنا کردن فهمیدم که باید کاسه ای زیر نیم کاسه باشه !

و دیشب که اخبار کانال یک در موردش حرف زد و گفت که گلوله از تفنگ نیرو های بسیج و سپاه و پلیس شلیک نشده بوده همه چیز برام روشن شد...

و در این جاست که باید گفت صم بکم عمی فهم لا یرجعون !

۴.امروز که رفتم به همه سر بزنم و بگم که برگشتم وقتی تو وبلاگ احمد علیپور عزیز که همیشه به من لطف داشتن ، رفتم ، دیدم فیلتر شده !

یا هزار زور یه پروکسی گیر آوردم و رفتم دیدم فقط بیانیه های میر حسین توی وبلاگ بود و به قول آلن پو ((و دیگر هیچ !))

۵. امروز داشتم به یکی از دوستای شهر سوختم فکر می کردم

اونجا با خانوادش زندگی می کرد و بعد به دلایلی رفتن تهران

اما اون به حد مرگ خودشو گم کردم

عکسایی که با دوستاش گرفته بودن رو گذاشته بود تو فیس بوک

نمی دونم چند ساعت موهاش رو درست کرده بود یا آرایشش چه قدر طول کشیده بود

نمی دونم چه طور اون جوری لباس پوشیده بود

اما تنها چیزی که فهمیدم چشماش بود

مثل چشمای عروسک ها بود

شیشه ای

جدی می گم ،

هیچ گونه نگاه طبیعی رو نمی تونستی توش پیدا کنی.

قبل از انتخابات می گفت من به احمدی نژاد رای میدم

حالا که داره می خوره ، بذار یکی بخوره !!!!!!!

یه کم باهاش حرف زدم ولی خوب جزو اون دسته آدمایی بود که باید هولشون می دادی تو چاه !!!!

۲ روز بعدش زنگ زد که من رفتم تو ستاد میر و دارم اونجا تبلیغ می کنم !!!!

گفتم چه طور ؟!

گفت خوب خیلی بچه های باحالی داره !!!!!! و سبز پوشیدن کلاس داره !!!!!!

و اون موقع بود که من جدا برای میر ناراحت شدم که چه کسایی می خوان باهاش بیعت کنن !

۶. فایر فاکس ۸۸٪

۷.می رم تو قسمت رکوردینگ موبایلم

یکی رو می ذارم

دوستی با صدای خیلی خوش می گه :

ولی منی که چنین پرتم از مراحلتان

چگونه می روم و می رسم به ساحلتان

فرشته اید و از آن نمونه های عجیب

که دردهای زمینی نمی کند ولتان

به بند کردن دل های خسته مشغولید

و بند و تبصره نیز نیست شاملتان

سپیده سر زده وقت است چشم بگشایید

به چشم آینه هایی که در مقابلتان

شما به تمام زمین حق آب و گل دارید

و ما همیشه ارادت به آبتان ، گلتان

خبر قرار شد که بیایید اگر و بگشایید

به ان دو دست سبک عقده از دلم،دلتان

 خبر دهید که گاهی ، کبوتری ، چیزی

سر بریده ما هم که نیست غافلتان...

۸. فایر فاکس ۱۰۰ ٪

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت17:48توسط آذین نادری | |