تبليغاتX
سرزمین جاوید

سرزمین جاوید

لاجرم ، زمین ، سیاره هفتم شد . . .

انتظار

انتظار

انتظار

دروغ

امید

انتظار

انتظار

انتظار

جنازه

نا باوری

جیغ مادر

سهراب اعرابی

.

.

.

کرمانشاه

ظهر ساعت 1.50

من درون اتاق

کژال : کناچی !

من : بله؟!

کژال : بو چاشتی وره !

من : یه کم دیگه میام

کژال : قی مکره !

.

.

10 دقیقه از اینکه کژال من رو "دخترک" صدا کرد و گفت که برم غذا بخورم می گذره

همه سر سفره هستیم

اخبار ساعت 2

شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی :

 

یک فروند هواپیما توپولوف در مسیر تهران-ایروان متعلق به شرکت هواپیمایی کاسپین به شماره پرواز 7908  ، 16 دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه بین المللی امام خمینی در منطقه ای در نزدیکی قزوین دچار سانحه  شد و سقوط کرد.

 

قاشق از دستانم رها می شود

دستم را سوی گردنم می برم

فروهرم را با تمام قدر فشار می دهم

آه از نهادم بلند می شود : یا خدا !

.

.

به این فکر می کنم که تا چه حد می تواند جان یک انسان بی ارزش باشد

به چه سادگی می توان آن را از دست داد

به چه سادگی می شود به تمام آرزو ها پشت پا زد

آرزوهایی که یک عمر در پی اش هستی

برایش تلاش می کنی

این آرزو می تواند شرکت در مسابقه جودویی باشد که مدت ها برایش تمرین کرده ای

یا داشتن چند شب خوش و به یاد ماندنی با کسی که دوستش داری در یک کنسرت

یا رفتن پیش خانواده ات بعد از مدت ها و سپری کردن روزهای زیبا در کنارشان...

 

همیشه چه قدر زود دیر می شود...

.

.

.

.

.

فعلا تا همین جا

حوصله نوشتن رو ندارم

8 ساعت توی راه بودم و این مسافرت 10 روزه هیچ چیزی رو عوض نکرد...

شاید فردا از حاشیه های سفر نوشتم...

 

 

میگذرد کاروان روی گل ارغوان          قافله سالار آن سرو شهید جوان 

در غم این عاشقان                            چشم فلک خون فشان     

داغ جدایی به دل                               آتش حسرت به جان   

 

خورشیدی، تابیدی  ای شهید              در دلها ، جاویدی  ای شهید  

میگرید در سوگت  آسمان                    می سوزد از داغت  شمع جان

چون روید لاله از خاک تو                      یاد آرم از جان   پاک تو 

 

بنگر چون شد               دلها خون شد               زین آتشها

از موج خون                  شد لاله گون               دشت و صحرا

زین دردوغم                  گردید عالم                  ای شهیدما

از این ماتم                   خون میگریم                 ای یاران

 

سوزم از داغه غمی                               داغه ظلمو ستمی

خون هر جانباز                                        می دهد آواز

جان فدای وطنم              خاک ایران کفنم

ای دریغا                                                لاله ما

گشته گلگون                                          خفته در خون

 

خورشیدی، تابیدی  ای شهید                در دلها ، جاویدی  ای شهید

میگرید در سوگت  آسمان                     می سوزد از داغت  شمع جان

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت0:33توسط آذین نادری | |

 

1. فردا ( یا به عبارتی امروز ) یکی از اعیاد بزرگ شیعیان است.

روز میلاد کسی که همه اسمش را به بزرگی یاد می کنند.

و من تنها چیزی که احساس می کنم،حقارت خودم است

وقتی

که با یکی از دوستان علی نامم صحبت می کنم

صدایش گرفته

در تفکر عمیقی فرو رفته

می پرسم دلیلش را

می دانم هرگز جواب نمی دهد...

و می دانم به خاطر این مناسبت است

او شیفته علی است

می دانم به علی فکر می کند

به مولایش

به یگانه عشقش در زندگی

و

من

تنها

خدا می داند

که

چه قدر

احساس حقارت می کنم در

مقابلش

از عقیده راسخ و استوارش

و

اینکه

چرا من این گونه نیستم

چرا

اعتقاد خاصی در این زمینه ندارم

چرا من تا این حد بزرگ نیستم

چرا من تا این حد از خود گذشته نیستم

و

چرا من این گونه عشق آسمانی ندارم

با هم که تعارف نداریم...

 

2. البته من هیچ گاه خود را یک ایرانی اصفهانی تصور نکردم

من هیچ وقت خودم را یک اصفهانی تصور نکردم

چون در آن شهر سوخته به دنیا آمدم (کاری به شماره شناسنامه اصفهانم با پارتی بازی ندارم...)

در آن جا بزرگ شدمدر آنجا خودم را شناختم

مرگ را شناختم

بد بختی را

جنگ را

بوی خون را

و

شهادت را...

 

من در آنجا افراد زیادی را شناختم

از کاک صلاح گرفته  که یکی از بد بخت ترین انسان های ممکنه بود و الآن بهترین زندگی را در عراق دارد و از سران یکی از احزاب مهم است ( اگر اشتباه نکنم صاحب حزب انتخاباتی 52 عراق )

تا عایشه و مادرش که یکی از هزاران جنگ زده جنگ بودند...

و آن شیر زن...فرنگیس

و حالا وقت آن است که بعد از یک سال به شهر سوخته برم

و

شاید منطقه صفر مرزی...اورامانات تخت ...پی شالیار...آن گودال گلی چهل روزه  و روستای قدیمی کیمنه

در اصفهان با دیدن تابلو های چهل ستون یا عالی قاپو یا میدان شاه و کلیسا وانک احساس غرور می کنم اما با دیدن روستاهای آبادش ، احساسی به من دست نمی دهد...شاید در ابیانه یک ذره...

اما هنگامی که جاده منطقه غرب می رویم...با دیدن روستاهای کوچک گلی...آباد..یا..خراب...احساس جنب و جوش خاصی می کنم..که فکر می کنم تا حد زیادی آثار کتاب های استاد منصور یاقوتی یا علی اشرف درویشیان باشد... 

به هر حال.....به سوی غرب...

 

3.دیروز ، وقتی در هفته نامه اًمرداد ، صفحه 3 در آن کادر صورتی رنگ اسم نیلوفر معتمدی را دیدم و آن مقاله زیبایش را، بسی خوشحال شدم.....سپاس تیرگان از آرش...


4.احتمالا یک هفته نیستم...اما نظر ها را خواهم خواند...


5. در پناه هور مزد بزرگ...

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت1:21توسط آذین نادری | |

روزنامه اعتماد > شماره 1992 13/4/88 > صفحه 7 (هنر) > متن

«عزت الله ضرغامي» رئيس سازمان صدا و سيما تصوير قتل ندا آقاسلطان را «ساختگي» دانست و با تشبيه آن به نمونه ونزوئلايي اين رويداد گفت: «سفير ونزوئلاتعريف مي كرد در دور دوم انتخابات اين كشور نيز چنين صحنه يي نظير مرگ آن خانم را در آن كشور به راه انداختند و اين سناريو هم در آنجا پياده شد و مي خواستند بگويند راي آقاي چاوس هم ساختگي است اما موفق نشدند

به گزارش ايرنا وي افزود: آنها با استفاده از نرم افزارها و تمام فناوري هاي نوين خواستند چهار تا كوچه ايران را تحت پوشش قرار دهند كه بگويند اين تمام خيابان هاي ايران است و بعد تمام شبكه هايشان بسيج شدند و ميز مخصوص ايران را در رسانه هاي خود ايجاد كردند و بي بي سي و سي ان ان يك به يك برخي تصاوير ساختگي مثل مرگ همان خانم (ندا آقاسلطان) را به نمايش گذاشتند و بعد آقايي به نام آرش حجازي در اين زمينه جوسازي كرد و اكنون نيز گم و گور شده و پيدايش نيست.

آرش حجازي مترجم آثار پائولو كوئيلو است كه به عنوان يكي از حاضران در صحنه درگذشت ندا آقاسلطان گفت وگوهايي انجام داد. انعكاس اين اظهارات با واكنش مسوولان دولتي و انتظامي روبه رو شد. تا آنجا كه اسماعيل احمدي مقدم از تحت پيگرد بودن حجازي توسط اينترپل خبر داد كه روز گذشته پليس بين المللي (اينترپل) اين اظهارات را رد كرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان !

آقای چاوز بسیار فرد محبوب و مردمی است

او خادم مردم ونزوئلا است

او لباس بختیاری بومیان ونزوئلا را می پوشد و در جمعشان حاضر می شود

گفته می شود امام زمان هم مشروئیت رای او را تایید کرده

پس چرا این قدر به این انسان نحیف اما بزرگ تهمت می زنید؟!


 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت13:29توسط آذین نادری | |

آرش حجازی می نویسد


یادداشتی برای نسل های آینده

هراس من،
 باری،
همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو

بعد از مصاحبه‌ام در روز 4 تیر ماه 1388 (25 ژوئن 2009) با بی‌بی‌سی درباره‌ی مشاهدات شخصی‌ام در مورد قتل وحشیانه‌ی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همان‌طور که در مصاحبه‌ام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانه‌ای برای کتمان حقیقت در برابر این جنایت بی‌رحمانه از طرف دولتی می‌رفت که بنیادش بر دروغ و ظلم است. در این مصاحبه پیش‌بینی کردم که گفته‌های مرا کتمان می کنند. که اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر معصوم و ده‌ها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بی‌کفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشته‌اند. پدر 70 ساله‌ام را که استاد دانشگاه و چهره‌ی ماندگار است، احضار کرده‌اند بی‌آنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام می‌داد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانه‌های دولتی ایران مخدوش می‌کردند، بر آنچه شاهدش بودم شهادت دادم.
چنان زیسته‌ام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین پزشکانی بودم که در فاجعه‌ی هولناک زلزله‌‌ی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانه‌ی از دست دادن امیدشان بودند.
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی می‌شوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من نویسنده هم هستم، و اگر داستان‌ها، مقالات و گفته‌های مرا بخوانید، پی می‌برید که همواره از حقوق بشر دفاع کرده‌ام و همواره بهایش را پرداخته‌ام.
همواره کوشیده‌ام زندگی‌ صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزش‌هایم خیانت نکرده‌ام.
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همه‌کارم را مطابق وجدانم انجام داده‌ام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد می‌کنم که فقط و فقط حقیقت را درباره‌ی مشاهداتم گفتم.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خون‌های بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت می‌کرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال می‌برد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده، که ادعا می‌کند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا می‌کند که در زندان‌های ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتاب‌ها، اطلاعات، رسانه‌ها و مطبوعات ایران اعمال نمی‌شود، و وانمود می‌کند به حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام می‌گذارد.
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشم‌های اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک می‌کند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که بی‌گناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئه‌ی جهانی بوده‌اند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ یا شاید باید بی‌کفایتی و بی‌تفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بی‌عدالتی برتابند.
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت می‌ماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسل‌های آینده‌مان به جا بگذاریم؟
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه می‌خواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لباب از دلاوری‌شان سهیم کنند.
بر خود می‌بالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را کرده‌ام که هر انسان شریفی انجام می‌داد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفته‌ام. درست همان‌گونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزاده‌ای انجام می‌داد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.
آرش حجازی
11 تیرماه 1388
2ژوئیه2009

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت15:40توسط آذین نادری | |


البته از هر کسی و هر حذبی باید به اندازه خود انتظار داشت...

____________________________________________________

روزنامه ايران > شماره 4247 8/4/88 > صفحه 5 (داخلي) > متن

ردپاي مسافران جزيره

روايتي انگليسي از مرگ «ندا»

گروه سياسي ـ تنها چند روز از افشاگري منوچهر متكي، وزير امور خارجه كشورمان درباره ماموريت سفيران انتخاباتي انگليس به كشورمان نگذشته بود كه رد پاي مسافران بوئينگ 747 در اغتشاشات اخير تهران هويدا گشت و آنها يك به يك پرده از نقش خود در سناريوي به اجرا درآمده پس از انتخابات بر مي دارند.
    يكي از مسافران انگليسي، اين روزها روايتگر آخرين نفس هاي «ندا آقاسلطان» است. او كه پس از پايان ماموريتش در تهران اينك در لندن به سر مي برد، در مصاحبه با BBC ادعاهايي را درباره اين حادثه مطرح كرده است.
    «آرش حجازي» متولد 1349 و مترجم آثار پائولو كوئيلو در ايران مدعي است در آخرين لحظات زندگي خانم آقاسلطان بالاي سر وي بوده و به او تنفس مصنوعي داده است، اما دو روز پس از اين حادثه صداي او را از لندن مي شنويم.او كه در انگليس مشغول به تحصيل است، ماموريت خود را اين گونه روايت مي كند كه ضارب فردي بسيجي است كه آنها وي را دستگير و خلع سلاح كرده و پس از گرفتن كارت شناسايي، او را رها كرده اند.
    اين ادعاها در حالي است كه برا ساس گزارش هاي منتشر شده، ندا آقاسلطان روز شنبه 30 خردادماه در محلي دور از منطقه درگيري با گلوله جان مي بازد و تصاوير او با سرعت منتشر و هزاران بار در تلويزيون هاي غربي منتشر مي شود، اما تصاويري كه از او در اين شبكه ها منتشر شد، بيانگر اين واقعيت است كه وي مدت ها قبل از حادثه در كانون توجه بوده است، به گونه اي كه تصاوير منتشر شده از او در شبكه هاي خارجي مربوط به حداقل 45 دقيقه قبل از حادثه است. البته ممكن است كه اين كار اتفاقي جلوه داده شود، اما با توجه به اين كه محل حادثه دور از منطقه درگيري بوده، وجود حداقل دو دوربين در اين محله دور از درگيري و تصويربرداري از خانم آقاسلطان نيز تاكيدي بر سناريو بودن اين حادثه است.
    مسافر انگليسي اما تاكنون نگفته است كه چه پاسخي درباره نكات روشني همچون گزارش پزشكي قانوني دارد كه بر اساس آن گلوله شليك شده به خانم آقاسلطان از نوع كاليبر كوچك بوده است كه متعلق به اسلحه كمري فردي است كه از فاصله نزديك و از پشت به او شليك شده، آن هم در حالي كه خانم آقاسلطان در حال راه رفتن بوده است. اهميت اين گزارش از آنجاست كه هيچ سازمان نظامي و انتظامي مامور مقابله با اغتشاش از سلاح كمري كاليبر كوچك استفاده نمي كند.
    «آرش حجازي» تنها يك رد پا است كه ماموريتش دقيقاً همزمان با مرگ يك هموطن و بالاي سر او به عنوان يك پزشك آغاز مي شود و چه بسا پيگيري پس و پيش حضور يكباره او در خياباني به دور از درگيري در تهران و پناه بردنش به پايگاه اطلاع رساني اغتشاشات و ادعاهايش درباره جزئيات حادثه ابعاد ديگري از نقش بيگانگان را در اغتشاشات اخير تهران آشكار سازد؛ پروژه اي كه هر روز ابعاد تازه اي از آن نمايان مي شود.
    ● پروژه كودتاي رنگين
    ازسوي ديگر بر اساس گزارش ايرنا، پروژه «براندازي نرم يا کودتاي رنگي» عليه نظام عقيدتي- سياسي حاکم بر ايران اسلامي از حدود يک سال پيش با احتساب آخرين شرايط سياسي و اجتماعي کشورمان ابتدا در «موسسه اينترپرايز امريکا» مغز متفکر نو محافظه کاران- طراحي و سپس در «موسسه سياست خاورميانه واشنگتن» تکميل شد، اما تهيه نسخه عملياتي آن به زمان نزديک به اجراي پروژه موکول گرديد.
    طرحي که در هر دو صورت پيروزي يا ناکامي «احمدي نژاد» در دستور کار قرار داشت و «دنيس رايس» رئيس موسسه مطالعات سياسي يهوديان در اسرائيل - که اخيرا به عنوان مسئول خاورميانه و ايران به کاخ سفيد نقل مکان کرده- اين محور از برنامه را تدوين و تئوريزه کرده بود.
    اگر چه برخي عناصر شاخص مدعي اصلاحات، دوستان اجنبي خود را در تهيه نرم افزار اين پروژه کمک کردند، اما نسخه اجرايي آن تنها 10 روز قبل از انتخابات 22 خرداد ماه به فرستاده آنها تحويل شد و بالافاصله در تاريخ 17/3/88 در ستاد اصلي آشوب طلبان در «منطقه قيطريه تهران» درباره سازماندهي شبکه هاي سياسي، مالي و ميداني (اوباش) تصميم گيري و هماهنگي به عمل آمد.
    پروژه مذکور بر اساس هدف حداکثري «براندازي موفق رژيم» و هدف حداقلي «ايجاد اختلال در عصب مرکزي حاکميت» (فلج کردن نظام کلان تصميم گيري) تعريف شده بود.


____________________________________________________________


روزنامه كيهان > شماره 19401 11/4/88 > صفحه 2 (اخبار كشور) > متن

شاهد انگليسي قتل از غيب آمد و بلافاصله غيب شد!


شاهد و متهم قتل ندا آقاسلطان دو روز پس از آغاز اغتشاشات به ايران آمده بود و فرداي قتل وي بلافاصله به انگلستان بازگشت.
    فرمانده نيروي انتظامي ديروز در جمع خبرنگاران اعلام كرد: آرش حجازي توسط نيروهاي وزارت اطلاعات و پليس بين الملل (اينترپل) تحت تعقيب است.
    حجازي پس از قتل خانم آقا سلطان از كشور خارج شد و با انجام مصاحبه هاي سناريوسازي شده كه ابتدا از سوي بي بي سي صورت گرفت، اقدام به «تحليل گذاري» روي اين قتل مشكوك (عليه روند انتخابات و نظام جمهوري اسلامي) كرد. نامبرده به طور مشكوك سر صحنه شليك به ندا آقاسلطان -از پشت سر و در منطقه خلوت و دور از اغتشاش ها - حضور داشت.
    به نوشته جهان نيوز، آرش حجازي مدير انتشارات كاروان، چند سال پيش براي مدتي ماهنامه جشن كتاب(1) را منتشر مي كرد. وي در سال هاي اخير در انگلستان به سر مي برد و 5 روز قبل از قتل مشكوك ندا آقاسلطان (دو روز بعد از آغاز درگيري و تشنج در تهران) وارد كشور شد. حجازي فرداي اين قتل به سرعت به انگليس برگشت. مراسم از پيش طراحي شده جنايت، توسط چند دوربين فيلمبرداري و بلافاصله به بي بي سي، صداي آمريكا و انبوه رسانه هاي غربي و ضد انقلابي ارسال شد تا ضمن مظلوم نمايي و تحريك عواطف، از قرباني بي خبر از همه جا، سمبل انقلاب مخملي ساخته و چنين القا شود كه آشوب هاي سازماندهي شده از خارج كشور يك مبارزه مردمي و خودجوش است!
    پس از حضور حجازي در انگليس كه با شانتاژ بي سابقه خبري رسانه هاي خارجي درباره قتل آقا سلطان همراه بود، بي بي سي (رسانه خبري وابسته به دولت انگليس) گفت وگوي مفصلي را با وي تحت عنوان «پزشك ايراني از ماجراي مرگ ندا مي گويد» منتشر ساخت.
    وي برخلاف واقعيات، تلاش كرد محل تيرخوردن ندا آقاسلطان را محل درگيري و تشنج نشان دهد و چنين القا كند كه مقتول در حال تظاهرات و اعتراض بوده است. برخلاف اين ادعا، استاد موسيقي خانم آقاسلطان كه همراه او بوده است مي گويد وي از ترافيك كلافه بود و از ماشين پياده شده بود كه آن حادثه مشكوك رخ داد. نامزد قرباني اين جنايت نيز ادعاهاي حجازي را تكذيب كرده است.

___________________________________

(1) جناب شریعتمداری این قدر به خودشان فشار نیاوردند و تحقیق کنند که بفهمند جشن کتاب فصل نامه بود نه ماهنامه !!!!!!!!!!

___________________________________

هیچ کدام از این روزنامه ها نگفتند که آرش در طول دوران جنگ در ایران بود  تا مردم و مجروحان جنگ را درمان کند

هیچ کدام نگفتند که آرش در آن زمان به راحتی می توانست به انگلیس برود ، چون در آن جا به دنیا آمده بود و تا 8 سالگی اش را آنجا گذرانیده بود...

و این ماندن در حالی بود که این جا بسیار زجر می کشید ( چنان که در اندوه ماه می خوانیم...)

___________________________________

و این دفتر خالی

                    تا چند

                           تا چند ورق خواهد خورد....؟

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت1:16توسط آذین نادری | |

زمان : ۵.۳۰ دیروز

مکان : خیابان استانداری ، چهلستون

وضعیت : بی حوصله

نیلوفر من را به چهلستون برد

۲ عدد بلیت خرید

و به داخل رفتیم

نقاشی ها را دیدیم

ظروف را

عکس گرفتیم

مکان بعدی : دروازه دولت  ، فرهنگسرا

مشاهده کتاب ها

آرش حجازی

...

مکان بعدی : انقلاب

تاکسی

مقصد : ۳ راه حکیم نظامی

پیاده روی

مکان : نظر شرقی

مردمان شاد

بی درد

تنها دغدغه :

اطلاع داشتن از آخرین مد روز

مکان : خیابان وانک

فروشگاه پنگوئن

زلم زیمبو

آرابو

جلو تر

نقره فروشی تروسیان

جلوتر

مقصد : کلیسا وانک

زمان : ۶.۴۵

روی درب بسته کلیسا یک برگه :

زمان بازدید عصر تا ساعت ۶

پیاده روی

مقصد : چهار باغ - اداره برق - خانه نیلوفر

مکان : خیابان توحید

پیاده روی

مرمانی شاد ، بی درد

مکان : چهار باغ ، اداره برف - خانه نیلوفر

زمان ۹

مقصد : خانه

مکان : ماشین پدر

وضعیت : شال افتاده ، بی حجاب ، بی حوصله ، نگاه متعجب بعضی مردم

آهنگ :

 فکر من نباش مسافر ،

 

به سپیده ها بیاندیش ،

 

 چشم فرداها به راهه ،

 

 راه سختی مانده در پیش...

 

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت14:47توسط آذین نادری | |

خسته ام

خاکستری تر از همیشه

در جستجوی چیزی که نیست...

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت0:54توسط آذین نادری | |